تبليغاتX
پشت در یا شهریست قایقی باید ساخت

 اگر می خواهید وبلاگ درست کنید حتما با ما تماس بگیرید تا بدانید چگونه نوشته ها را رنگی و چه نوع رنگ هایی بگذارید تا مخاطب خود را بیشتر کنید متشکرم تلفن تماس : ۰۹۱۶۳۴۰۹۴۲۰ 

نوشته شده توسط meysam در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 17:25 | لینک ثابت |


الله

تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مكه

 

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم‏ در مدت سيزده سال پس از بعثت در مكه و چند ماه بعد از هجرت در مدينه، به امر خداوند متعال به سوى بيت ‏المقدس عبادت مى‏كردند ونماز مي خواندند (بيت ‏المقدس زادگاه حضرت عيسى و قبله يهود و نصارا بود) در حالى كه مردم واهالي شهر مكه در آن زمان براي كعبه اهميت زيادى قائل مي شدند و آنجا را بتخا‏نه خود قرار داده بودند.

هنگاميكه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به مدينه آمدند و به طرف بيت ‏المقدس نماز خواندند، يهوديان ساكن در مدينه  شروع  به بهانه جويى و اعتراض و تبليغ بر عليه مسلمين كردند مبنى بر اينكه اينان از خود استقلال ندارند و اينكه  به طرف قبله ما نماز مى‏خوانند،واين مطلب دليل  بر حقانيت ماست .

 تمامي اين مسائل، دستاويزى براى كوبيدن پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم شده بود.

پيامبر (ص) از اين موضوع بسيار رنج مي برد و شبها به انتظار وحى (در اين مورد) به آسمان چشم مي دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏كرد. سرانجام يك روز در حالى كه دو ركعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئيل(ع) مامور شد كه به وي وحي الهي را نازل كند. وي بازوى پيامبر(ص) را گرفت و روى او را به سوى كعبه گرداند. واين ايه شريفه را از سوي پروردگار به وي ابلاغ نمود.

" ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحي و تغيير قبله بنگريم و البته روي تو را به قبله ايكه بدان خشنود شوي بگردانيم پس روي كن به طرف مسجدالحرام  و شما مسلمين نيز هر كجا باشيد در نماز روي بدان جانب كنيد و گروه اهل كتاب بخوبي مي دانند كه اين تغيير قبله بحق و راستي از جانب خدا  و خداوند از كردار (ناپسند ) آنها غافل نيست . "

 

سوره مباركه بقره ، آيه 144

بعد از تغيير قبله ، يهوديان ناراحت شدند و تبليغات منفى خود را  به شكل ديگرى شروع كردند و اظهار داشتند كه چه عاملى باعث ‏شد كه مسلمانان از قبله پيشين انبيا اعراض نمايند، پس يا كار سابقشان باطل بوده و يا كار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آيه ياد شده جواب آنها را چنين مى‏دهد كه همه جا مربوط به خداست و به هر كجا او دستور دهد، بايد بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نيست.

" مردم سفيه بيخرد خواهند گفت چه موجب آن شد كه مسلمين از قبله اي كه بر آن بودند ( بيت المقدس ) روي به كعبه آوردند بگو اي پيغمبر مشرق و مغرب خدايراست و هر كه را خواهد او به راه راست هدايت كند ."

 

سوره مباركه بقره ، آيه 142 

    قبله مدينه طيّبه، از معجزات رسول الله ( ص ) است كه بدون اِعمال آلات نجومي و قواعد هندسي و يا دردست داشتن زيج و ديگر منابع طول و عرض جغرافيايي، آن را در غايت دقت و استوا تعيين كرده و به سوي كعبه ايستاد و فرمود:  "محرابي علي الميزان"

  مدينه و مكه تقريباً در سطح يك دايره نصف النهار قرار گرفته اند و اندكي طول مدينه از مكه بيشتر و عرض مدينه نيز قريب چهار درجه بيشتر از مكه است، و قبله مدينه اندكي از جنوب به سوي مغرب منحرف است; و جالب اين است كه ناودان كعبه نيز در جانب غربي آن قرار دارد .

 رسول الله ( ص ) هنگاميكه در مكه به سوي بيت المقدس نماز مي خواند خانه كعبه را بين خود و بيت المقدس قرار مي داد ولي اين عمل در مدينه ميسر نبود زيرا اگر كسي در مدينه مواجه مكه باشد، ناچار بايد بيت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعكس، اما در مكه مي تواند در طرف جنوب خانه كعبه، هم به سوي كعبه باشد و هم به سوي بيت المقدس.

 

چنانچه  ناصر خسرو علوي در سياحت نامه گويد: «مدينه شهري است بر كناره صحرايي نهاده و آنجا قبله، سوي جنوب افتاده است "

     فرهاد ميرزا در كتاب ارزشمندش عرض مكه مكرمه را 21 درجه و 33 دقيقه شمالي و طول آن را از گرينويچ (رصدخانه لندن) 40 درجه و 10 دقيقه شرقي، و عرض مدينه منوره را 25 درجه شمالي و طول آن را 39 درجه و 55 دقيقه آورده است كه تفاوت ميان دو نصف النهار مكه و مدينه 15 دقيقه است. و در اطلس لاروس مكه و مدينه را تقريباً در يك خط نصف النهار ترسيم كرده است.

 

 

فلسفه تغيير قبله 

 فلسفه تغيير قبله با استفاده از مدارك اسلامى به نظر مى‏رسد،عبارت از موارد زير باشند:  پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم- وقتى كه در مكه بودند چون مي خواستند صفوف مسلمين از مشركان‏ كه به كعبه اهتمام مى‏ورزيدند جدا گردد، لذا به بيت‏المقدس متوجه شدند و همين كه به مدينه آمدند، در مرحله اول به طرف بيت‏المقدس نماز ‏خواندند  ولي خواستار تغيير قبله شدند كه اين امر بواسطه اين بود كه يهوديان مسئله قبله را بعنوان دستاويزي قرار داده بودند و از اين امر سوء استفاده مي كردند  و اين در حالي بود كه يهود و نصارا در كتابهاى دينى خود خوانده بودند كه پيامبرى خواهد آمد كه به دو قبله نماز مى‏خواند، همچنان كه قرآن نيز به اين مساله اشاره دارد.

براى آزمايش افراد مسلمانى كه هنوز رسوبات دوران شرك در آنها بود و هنوز به مقام تسليم نرسيده بودند اطاعت از اين دستور بسيار كار دشوارى بود و در قرآن كريم  نيز به اين مساله اشاره شده است:

 

" ... و اي پيغمبر ما قبله اي كه بر آن بودي نگردانيديم مگر براي اينكه بيازمائيم و جدا سازيم گروهي را كه از پيغمبر خدا پيروي كنند از آنانكه به مخالفت او برخيزند و اين تغيير قبله بسي گران بود جز در نظر هدايت يافتگان به خدا و خداوند اجر پايداري شما را در راه ايمان تباه نگرداند كه خدا به خلق مشفق و مهربانست ."

 

سوره مباركه بقره ، آيه 143

     قبله مدينه آن چنان كه پيغمبر اكــــرم( ص) به سوي آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقي است، و دانشمندان رياضي به نام با قواعد رياضي قبله مدينه را چنان يافتند كه رسول الله بدون آن ها يافت و اين ممكن نيست مگر به وحي و الهام ملكوتي زيرا  از مدينه تا مكه به مسافت قريب صد فرسنگ است،  وهيچ كس نقل نكرده است كه رسول الله به قواعد رياضي و آلات نجومي توسل جسته باشد. حق آن است كه سعدي در اول بوستان گفت:

 

يتيمي كه ناخوانده ابجد درست

كتب خانه هفت اقليم شست

 

 


به گزارش خبرگزاری مهر، پیامبر اکرم (ص)‏ در مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه و چند ماه بعد از هجرت در مدینه، به امر خداوند متعال به سوى بیت ‏المقدس عبادت مى ‏کردند و نماز می خواندند (بیت ‏المقدس زادگاه حضرت عیسى و قبله یهود و نصارا بود) در حالى که مردم و اهالی شهر مکه در آن زمان برای کعبه اهمیت بسیاری قائل بوده و آنجا را بتخا‏نه خود قرار داده بودند.

هنگامیکه پیامبر اکرم (ص) به مدینه آمدند و به طرف بیت ‏المقدس نماز خواندند، یهودیان ساکن در مدینه  شروع  به بهانه جویى و اعتراض و تبلیغ بر علیه مسلمین کردند مبنى بر اینکه اینان از خود استقلال ندارند و اینکه  به طرف قبله ما نماز مى‏خوانند و این مطلب دلیل  بر حقانیت ماست .

تمامی این مسائل، دستاویزى براى سرزنش پیامبر اکرم (ص) شده بود.

پیامبر (ص) از این موضوع بسیار رنج می برد و شبها به انتظار وحى (در این مورد) به آسمان چشم می دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏کرد. سرانجام یک روز در حالى که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئیل(ع) مأمور شد که به وی وحی الهی را نازل کند. وی بازوى پیامبر(ص) را گرفت و روى او را به سوى کعبه گرداند. واین آیه شریفه را از سوی پروردگار به وی ابلاغ کرد:

" ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحی و تغییر قبله بنگریم و البته روی تو را به قبله ای که بدان خشنود شوی بگردانیم پس روی کن به طرف مسجدالحرام  و شما مسلمین نیز هر کجا باشید در نماز روی بدان جانب کنید و گروه اهل کتاب به خوبی می دانند که این تغییر قبله به حق و راستی از جانب خدا  و خداوند از کردار (ناپسند ) آنها غافل نیست . "

سوره بقره ، آیه 144

مسجدی به یادبود مسجد قدیمی در مدینه احداث شده و یادآور لحظات شکوهمند تغییر قبله مسلمین از بیت المقدس به کعبه است.  لحظاتی برای خود یادگار دارد که پیامبر عظیم الشأن پس از نزول وحی بر ایشان، در حالی که نصف نماز را به قبله بیت المقدس اقامه کرده بودند، نصف دیگر آن را به امر خداوند درست از شمال به جنوب برگشته و به خانه خدا و کعبه، آمال مسلمین ادا فرمودند و بدین ترتیب بود که قبله مسلمین در همان مکان و در همان زمان تغییر کرد و حکمت نامگذاری این مسجد به مسجد ذوقبلتین بر همین مبناست.

بعد از تغییر قبله ، یهودیان ناراحت شده و تبلیغات منفى خود را  به شکل دیگرى شروع و اظهار داشتند که چه عاملى باعث ‏شد مسلمانان از قبله پیشین انبیا اعراض کنند، پس یا کار سابقشان باطل بوده و یا کار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آیه یاد شده جواب آنها را چنین مى‏دهد که همه جا مربوط به خداست و به هر کجا او دستور دهد، باید بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نیست.

" مردم سفیه بی خرد خواهند گفت چه موجب آن شد که مسلمین از قبله ای که بر آن بودند ( بیت المقدس ) روی به کعبه آوردند بگو ای پیغمبر مشرق و مغرب خدایراست و هر که را خواهد او به راه راست هدایت کند ."

سوره بقره ، آیه 142

قبله مدینه طیبه، از معجزات رسول الله ( ص) است که بدون اعمال آلات نجومی و قواعد هندسی و یا در دست داشتن زیج و دیگر منابع طول و عرض جغرافیایی، آن را در غایت دقت و استوا تعیین کرده و به سوی کعبه ایستاد و فرمود:"محرابی علی المیزان"

مدینه و مکه تقریباً در سطح یک دایره نصف النهار قرار گرفته اند و اندکی طول مدینه از مکه بیشتر و عرض مدینه نیز قریب چهار درجه بیشتر از مکه است و قبله مدینه اندکی از جنوب به سوی مغرب منحرف است و جالب این است که ناودان کعبه نیز در جانب غربی آن قرار دارد .

رسول الله (ص) هنگامیکه در مکه به سوی بیت المقدس نماز می خواند خانه کعبه را بین خود و بیت المقدس قرار می داد ولی این عمل در مدینه میسر نبود زیرا اگر کسی در مدینه مواجه مکه باشد، ناچار باید بیت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعکس، اما در مکه می تواند در طرف جنوب خانه کعبه، هم به سوی کعبه باشد و هم به سوی بیت المقدس.

چنانچه  ناصر خسرو علوی در سیاحت نامه گوید «مدینه شهری است بر کناره صحرایی نهاده و آنجا قبله، سوی جنوب افتاده است "

 فرهاد میرزا در کتاب ارزشمند خود عرض مکه مکرمه را 21 درجه و 33 دقیقه شمالی و طول آن را از گرینویچ (رصد خانه لندن) 40 درجه و 10 دقیقه شرقی، و عرض مدینه منوره را 25 درجه شمالی و طول آن را 39 درجه و 55 دقیقه آورده است که تفاوت میان دو نصف النهار مکه و مدینه 15 دقیقه است و در اطلس لاروس مکه و مدینه را تقریباً در یک خط نصف النهار ترسیم کرده است.

فلسفه تغییر قبله

پیامبر اکرم( ص) وقتى در مکه بودند چون می خواستند صفوف مسلمین از مشرکان‏ که به کعبه اهتمام مى‏ورزیدند جدا گردد، لذا به بیت ‏المقدس متوجه شدند و همین که به مدینه آمدند، در مرحله اول به طرف بیت ‏المقدس نماز ‏خواندند  ولی خواستار تغییر قبله شدند که این امر به واسطه این بود که یهودیان مسئله قبله را به عنوان دستاویزی قرار داده بودند و از این امر سوء استفاده می کردند و این در حالی بود که یهود و نصارا در کتابهاى دینى خود خوانده بودند که پیامبرى خواهد آمد که به دو قبله نماز مى‏خواند، همچنان که قرآن نیز به این مساله اشاره دارد.

براى آزمایش افراد مسلمانى که هنوز رسوبات دوران شرک در آنها بود و هنوز به مقام تسلیم نرسیده بودند اطاعت از این دستور بسیار کار دشوارى بود و در قرآن کریم  نیز به این مسئله اشاره شده است:

" ... و ای پیغمبر ما قبله ای که بر آن بودی نگردانیدیم مگر برای اینکه بیازمائیم و جدا سازیم گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی کنند از آنانکه به مخالفت او برخیزند و این تغییر قبله بسی گران بود جز در نظر هدایت یافتگان به خدا و خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربانست ."

سوره بقره ، آیه 143

قبله مدینه آن چنان که پیغمبر اکــــرم( ص) به سوی آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقی است و دانشمندان ریاضی به نام با قواعد ریاضی قبله مدینه را چنان یافتند که رسول الله بدون آن ها یافت و این ممکن نیست مگر به وحی و الهام ملکوتی زیرا  از مدینه تا مکه به مسافت قریب صد فرسنگ است وهیچ کس نقل نکرده که رسول الله به قواعد ریاضی و آلات نجومی توسل جسته باشد.

    بخش اول

 

    فلسفه و اسرار نماز

 

 1 - خداوند مكان ندارد و در جهت خاصى نيست؛ پس چرا بايد به سمت قبله نماز بخوانيم؟

    بدون ترديد خداوند مكان ندارد؛ چون مكان داشتن نشانه نياز و محدوديت است و خداوند غنى مطلق است و به هيچ چيز و هيچ كس، نيازى ندارد. خداوند، در همه جا و يا همه كس و همه چيز هست: »فَأينما تُولّوا فثَمَّ وجهُ الله«(1)؛ »به هر جهت روكنيد، آنجا روى به خدا است )در برابر خداوند قرار داريد«.

    از اين مقدمه چنين نتيجه گرفته مى‏شود كه »قبله« بدان معنا نيست كه خداوند در آن سمت قرار دارد. پس فلسفه قبله، رو كردن به سمت خدا نيست؛ چون خداوند جهت خاصى ندارد. »ألا إنَّه بكل شى‏ء محيط«(2)؛ »او بر همه چيز احاطه دارد«.

    بنابر اين فلسفه تغيير قبله را بايد در جاى ديگر جست و جو كرد.

 خداوند جهت ندارد؛ ولى ما انسان‏ها در زندگى و حيات مادى و معنوى خود، نيازمند جهت هستيم و قبله، تعيين كننده جهت حركت مسلمانان در طول تاريخ بوده و هست. اگر فرض كنيم كه نماز بدون قبله بود، چه اتفاقى مى‏افتاد؟ هر كس به سمتى نماز مى‏خواند و همين امر موجب مى‏شد تا عده‏اى، جهتى را ترجيح بدهند و ديگران را نيز به آن دعوت كنند؛ مثلاً عده‏اى به مشرق، برخى به مغرب، گروهى به شمال، برخى به جنوب و... اين موضوع خود عاملى براى تفرقه و نزاع و درگيرى مى‏شد؛ حال آنكه اكنون نماز صفوف را متحد و يكپارچه مى‏كند. علاوه بر اين مى‏توان فلسفه قبله را در موارد زير دسته‏بندى كرد:

    1. توجه به خانه توحيد و به نداگر يكتاپرستى حضرت ابراهيم)ع(؛

    2. توجه به زادگاه و خاستگاه دعوت توحيدى پيامبر)ص(؛

    3. توجه دادن به اولين بنا و معبد روى زمين؛

    4. وحدت‏بخشى به صفوف مسلمانان؛

    5. ايجاد روح جامعه پذيرى و الفت در بين مسلمانان و جوامع اسلامى؛

    6. ايجاد هويت مستقل فرهنگى در جامعه اسلامى.

 

 2 - تاريخ قبله چيست؟ دلايل تبديل قبله از بيت‏المقدس به كعبه كدام است؟

    سال ها قبله مسلمانان، بيت المقدس بود. كعبه در آن زمان به صورت بتخانه در آمده بود و مصلحت نبود كه اسلام آن را قبله عبادت قرار دهد؛ ولى پس از هجرت، شرايطى پيش آمد كه قبله مسلمانان از بيت المقدس، به مسجد الحرام تغيير يافت. يكى از علل آن زخم‏زبان‏هايى بود كه يهوديان به مسلمين مى‏زدند و مى‏گفتند: شما خودتان قبله نداريد و به سوى قبله ما نماز مى‏خوانيد! رسول خدا)ص( از اين موضوع ناراحت بود و انتظار گشايشى را از سوى خدا مى‏كشيد، تا آن گاه كه آيات قرآن نازل شد و دستور آمد كه هر كجا هستيد، رو به مسجدالحرام بايستيد و نماز بخوانيد. آيات تغيير قبله، در طول تاريخ به مسلمانان اين درس را مى‏دهد كه مستقل و آزاد باشند و زير بار منت ديگران - حتى در مسائل عبادى - نروند و شرافتمندانه زندگى كنند.

    اين فرمان تغيير قبله، به علاوه امتحانى براى مسلمانان بود تا معلوم شود، چه كسانى مطيع و پيرو كامل دستورهاى خدا و پيامبراند و چه كسانى بهانه جويى و اعتراض مى‏كنند.

    بنابر اين مسلمانان بايد در عبادت، رو به كعبه كنند؛ حتى در كارهايى همچون خواب و خوراك خوب است به سمت قبله باشند. ذبح حيوانات نيز بايد رو به قبله باشد و گرنه گوشت آنها حرام مى‏شود. اين جهت‏گيرى در همه امور به سوى كعبه، درس يكتاپرستى، ايمان و به ياد خدا بودن را به مسلمانان مى‏دهد، تا همواره توجه به خانه محبوب و معبود داشته باشند واز غفلت به در آيند. به علاوه اين سمت‏گيرى به سوى قبله واحد، نظم و وحدتى شگفت‏انگيز و زيبا مى‏آفريند و همه مسلمانان در هر جاى دنيا، وقت نماز به سوى آن كانون خدايى رو مى‏كنند. اگر كسى از فراز آسمان‏ها به صفوف نماز گزاران كره زمين بنگرد، دايره‏هاى متعددى را مى‏بيند كه مركزيت همه آنها، »كعبه« است.

    »توحيد« نقطه تمركز فكر، دل، جان و صفوف مسلمين است. از رهگذر توجه به قبله، علم هيئت، جغرافيا و جهت‏شناسى نيز در ميان مسلمانان رشد كرد. آرى كعبه، يادگار مبارزات توحيدى حضرت ابراهيم و اسماعيل)ع( و حضرت محمد)ص( است. حضرت مهدى)عج( نيز در قيام جهانى خويش، به كعبه تكيه مى‏كند و به اصلاح جهان مى‏پردازد. اين كعبه است كه براى نماز و نيايش، قبله يك مسلمان قرار مى‏گيرد.

 

 3 - »قنوت« يعنى چه و چرا در آن دست‏ها را پيش رو مى‏گيريم؟

    قنوت از ماده »قنت«، به معناى اطاعت و نيز به معناى دعا است. قنوت نماز را از آن جهت كه براى دعا است، »قنوت« ناميده‏اند.

    در دعا بالا بردن دست‏ها در پيش روى و يا بالاى سر قرار دادن آن، بيانگر اظهار نياز و حاجت‏مندى به درگاه خدا است.

    از نظر فيزيولوژيكى هم دست‏ها و انگشتان، امواج نيرومندى دارند كه در بسيارى موارد، استفاده مى‏شوند؛ از جمله در هيپنوتيزم و يا به هنگام درد، تفكر عميق و... دست‏ها به كمك مى‏آيند و موجب تخفيف درد و آرامش مى‏گردند.

    دست هايى كه به آسمان بلند مى‏شود، امواجى را ارسال و امواجى را دريافت مى‏كنند. دست از حساس‏ترين اعضاى بدن است كه در همه امور نقش ايفا مى‏كند؛ حتى در فكر كردن دست‏ها به كار گرفته مى‏شوند.

    در دعا و درخواست از خداوند نيز دست نقش مؤثرى دارد.ازاين‏رو در روايات‏آمده‏است:

    ابوبصير از امام صادق)ع( درباره دعا و دست برافراشتن به هنگام دعا پرسش كرد؛ حضرت فرمود: »دست برداشتن به هنگام دعا بر چهار گونه است:

    1. در پناه بردن به خداوند كف دست‏ها را به جانب قبله مى‏گيرى؛

    2. در دعاى براى رزق، كف دست‏ها را به طرف آسمان مى‏گيرى؛

    3. در »تبتّل« با انگشت سبابه )شهادت( اشاره مى‏كنى؛

    4. در »ابتهال«، دست‏ها را بالاتر از سر مى‏برى و به هنگام تضرع انگشت سبابه را حركت مى‏دهى و اين دعاى پنهان است.«(3)

 

 4 - چرا در دعا و قنوت نماز دست‏ها را به سوى آسمان بلند مى‏كنيم؟مگر خداوند جهت خاصى دارد؟

    وقتى انسان در مقابل خداوند خود - كه غنى مطلق است - قرار مى‏گيرد، بايد بهترين شيوه را به كار ببرد. در اين صورت دست‏ها را به طرف بالا مى‏گيرد و درخواست خود را مطرح مى‏كند... اما چرا به طرف بالا؟ مگر خداوند در همه جا حضور ندارد؟ بالا و پايين نسبت به ما است كه روى زمين قرار داريم! فرضاً اگر كسى روى كره ماه قرار گيرد، به نظرش مى‏رسد كه زمين بالاى سر او قرار گرفته است.بنا براين بالا و پايين امرى نسبى است.

    حالت روحى روانى انسان ، طورى است كه چيزهاى نفيس و معنوى را به بالا نسبت مى‏دهد واز بالا تقاضا مى‏كند و كسانى‏را كه مقام عالى‏ترى دارند، بالا دست قرار مى‏دهد. سر انسان كه محل درك، شعور، عقل و مركز فرماندهى بدن است، در بالاترين نقطه قرار دارد. قرآن نيز فرموده است: »رزق شما در آسمان است«(4).

    حضرت على)ع( در پاسخ همين سؤال فرمودند: »اذا فرغ احدكم من الصلاة فليرفع يديه الى السماء و لينصب فى الدعا، فقال ابن سبا: يا اميرالمؤمنين! أليس الله فى كل مكان؟ قال: نعم، قال: فَلِمَ يَرفع يديه الى السماء؟ فقال: او ما تقرا »و فى السماء رزقكم و ماتوعدون«. فمن اين يطلب الرزق الا من موضع الرزق و موضع الرزق و ما وعد الله السماء«(5)؛ »وقتى از نماز فارغ شديد، دستانتان را به طرف آسمان بالا ببريد و دعا كنيد. ابن سبا سؤال كرد: مگر خداوند در همه مكان‏ها نيست؟ حضرت فرمود: درست است. سؤال كرد: پس چرا دستمان را به طرف آسمان بالا ببريم؟ حضرت فرمود: آيا قرآن نخوانده‏ايد كه فرموده است: »رزق شما و آنچه وعده داده شده‏ايد، در آسمان است« پس از كجا بايد رزق را طلب كرد؟ بايد از موضع و جاى رزق و آنچه كه خداوند وعده كرده، طلب نمود كه آسمان است«.

 

 5 - چرا تشهّد در ركعت دوم خوانده مى‏شود؟

    اصل نمازها دو ركعتى است كه به آن »فرض الله« مى‏گويند و دو ركعت ديگر آن »فرض النبى« است. از همين رو در پايان دو ركعت تشهّد خوانده مى‏شود. »قنوت« نيز كه در نماز مستحب است، در پايان ركعت دوم خوانده مى‏شود. البته بايد توجه داشت كه مقرر شدن جايگاه و شرايط خاص براى هر عمل، خود از اهداف و فلسفه‏هاى نماز است تا روح وحدت و يگانگى و همراهى داشتن را در نمازگزاران تقويت كند و آنان را منظم و جامعه پذيرتر نمايد.

 

 6 - فلسفه »مسح« در وضو چيست ؟

    بعضى از حكمت‏هاى مسح سر و پاها عبارت است از:

 1. اين دو عضو، حتّى به اندازه يك مسح و دست كشيدن، مورد توجه قرار گرفته و پاكيزه شوند.

 2. نمازگزار بداند كه بايد سر خود را - كه محل افكار و عقايد و انديشه‏ها است - براى نماز پاكيزه كند و پاى خود را هم كه وسيله حركت به سوى اهداف الهى است، تطهير نمايد و از حركت در مسير غلط باز دارد. اين بدان معنا است كه نمازگزار براى رسيدن به خدا، بايد از سرتا به قدم پاك و درست و منزه شود: »ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر«(6) و به قول شاعر: »پاك شو اول و آن گه به خرابات خرام«.

 

 7 - فلسفه »سلام« در نماز چيست ؟

    آخرين مرحله نماز، سلام و درود فرستادن بر پيامبر اكرم )ص(، بندگان صالح و همه نمازگزاران است.

    »تكبيرة الاحرام« اجازه ورود به نماز و »سلام« اجازه خروج از آن است.

 در باره حكمت و فلسفه »سلام« مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

 1. احساس يگانگى و همدلى مسلمانان

    نماز گزار وقتى در سلام نماز به همه مؤمنان و بندگان صالح و بر خودش سلام مى‏دهد، احساس مى‏كند كه تنها نيست و يكى از آحاد امت بزرگ اسلام است و با مردان خدا، در هر جاى زمين، احساس همبستگى مى‏كند.

 2. امان خواستن از خدا

    واژه سلام در ميان دو معنا مشترك است: 1. درود و تحيت و آرزوى سلامتى كامل براى مؤمنان، 2. نام مقدس خداوند .

    طبق معناى نخست، مفهوم سلام‏هاى نماز روشن است ؛ ولى بر اساس معناى دوم ؛ اشاره و كنايه از اين است كه نمازگزار به اذن پروردگار، سلامتى و امن از عذاب را براى مؤمنان تفأل مى‏زند.

    امام صادق )ع( مى‏فرمايد: »معنى السلام فى دَبر كلّ صلاةٍ الامان(7)؛ معناى سلام در آخر هر نمازى، امان است«؛ يعنى، اگر نماز را در حالى كه قلبش خاضع است به جاى آورد، از بلاهاى آخرت در امان خواهد بود«(8).

 3. جلب رحمت الهى

    امام على )ع( مى‏فرمايد: در معناى »السلام عليكم و رحمة الله و بركاته« از خدا ترحّم خواستن براى خود و همه بندگان است، كه اين خود سبب ايمن شدن از عذاب قيامت است«(9).

 4. ياد آورى نام الهى

    امام صادق )ع( فرموده است: »سلام، يكى از اسم‏هاى خدا است و اگر مى‏خواهى سلام نماز را به خوبى انجام داده و معنايش را ادا كنى، پس بايد از خدا بترسى و دين، قلب و عقلت را سالم نگه دارى و آنها را به ظلمت گناه نيالايى«(10).

 5. تلقين نيكى ها و شايستگى ها

    يكى از درس‏ها و ثمرات نماز اين است كه هر نماز گزارى، در هر شبانه روز، پنج بار به خود تلقين مى‏كند كه: از بندگان نيكوكار و شايسته خداوند است )السلام علينا و على عباد الله الصالحين(. كسى كه نماز مى‏خواند، اگر به معناى اين جمله توجّه كند، وجدانش تحت تأثير قرار مى‏گيرد و سعى مى‏كند با پيام آن تلقين، مخالفت نكند و اعمال خلاف مرتكب نشود و خود را هر چه بيشتر به نيكوكاران، نزديك سازد(11).

 6. ارتباط با فرشتگان

    سلام، نوعى ارتباط با فرشتگان و اظهار دوستى با آنان است. در بيان اين مطلب، روايتى نقل شده است كه از امام صادق )ع( پرسيدند: چرا در وقت سلام، نماز گزار نخست رو به طرف راست بر مى‏گرداند، نه به چپ؟ فرمود: ملكى كه كارهاى بد را مى‏نويسد، در طرف چپ است. و چون نماز همه‏اش خوب است و بدى در او نيست، به طرف راست سلام داده مى‏شود، نه طرف چپ«.(12)

 7. پيوند دوستى و محبت با ديگران

    سلام، خواستارى سلامتى، امنيت، خير و بركت و سعادت است. نماز گزار با سلام دادن، نشان مى‏دهد كه دوست دار و خيرخواه همه خوبان و نيكوكاران است و همواره آرزوى سلامتى آنان را دارد. اين مسأله باعث نزديكى قلب‏ها به هم و مستحكم‏تر شدن دوستى‏ها و برادرى‏ها است.

 

 8 - چرا كيفيت »نماز آيات« با بقيه نمازها فرق دارد ؟

    هر نمازى، داراى مقررات خاصى است كه آن را از بقيه نمازها متمايز مى‏سازد؛ چون وضعيت جغرافيايى به هنگام خسوف و كسوف، زلزله و... استثنايى است، نماز آيات نيز شكل استثنايى دارد و در هر ركعت پنج ركوع دارد.

    يكى از آثار و اهداف نماز، آرامش بخشيدن به دل‏ها است. از آنجا كه در وضعيت‏هاى بحرانى، ميزان اضطراب و تشويش بيشتر است؛ نياز فزون‏ترى به ذكر و توجّه به خداوند وجود دارد تا نگرانى‏هاى روحى برطرف شده و آرامش جايگزين آن گردد. از اين رو در نماز آيات، ركوع بيشترى تشريع شده تا اين نماز ويژه، نتيجه بهترى را در راستاى اهداف نماز و ياد خدا ايفا كند.

    موضوع ديگر مراعات اصل تنوع است؛ چرا كه طبيعت انسان تنوع طلب است؛ به همين جهت نماز متفاوت براى او جاذبه فزون‏ترى دارد و بيشتر در خاطره او باقى مى‏ماند.

 

 9 - فلسفه اين همه دقت در احكام شرعى چيست؟

    نماز و تمامى شرايط و اجزاى آن، داراى فلسفه‏هايى است كه خلاصه‏آن‏به‏شرح‏زيراست:

    1. تكرار و تلقين به جهت قدرت يافتن فرد بر كنترل خويشتن؛ چرا كه دقت فرد در هر عمل، نوعى تمرين براى اعمال ديگر است؛

    2. ايجاد نظم و هماهنگى در بين نمازگزاران و ايجاد زمينه‏هاى نظم و جامعه پذيرى؛

    3. اگر بنا باشد هر كس در هر عملى به نحو دلخواه عمل كند؛ نه تنها زمينه‏اى براى ارتباط افراد و همسويى آنان فراهم نمى‏گردد؛ بلكه زمينه اختلاف، تفرقه، اعمال سليقه‏ها و دورى افراد از يكديگر فراهم مى‏آيد؛

    4. اگر با تمرينات نظامى آشنايى داشته باشيد، در مى‏يابيد كه تا چه ميزان نظم و ديسيپلين در آن عرصه‏ها، حاكم است و اين كار تا چه اندازه در ايجاد روحيه نظم و انضباط در افراد تاثير دارد.

    دقت هايى كه در مقدمات، مقارنات، شرايط، آداب و ديگر احكام آن مى‏گردد؛ بر كليه امور زندگى انسان، تأثيرات مثبت و ارزنده‏اى دارد.

 

 10 - چرا نماز عيدين )عيد قربان و فطر(، در زمان غيبت واجب شمرده نشده است؟

    براى اين كه حاكمان جور، در زمان‏هاى مختلف، كمتر بتوانند از نماز عيد، براى اهداف و مقاصد خود بهره ببرند و با تظاهر به اسلام و استفاده از احساسات مذهبى مردم، منافع خود را تامين كنند، نماز عيدين در زمان غيبت واجب نشده است. اگر به تاريخ مراجعه كنيم، مى‏بينيم كه بنى اميه و بنى عباس چگونه به نام اسلام، حتى از اعياد به نفع حكومت‏هاى خود بهره مى‏بردند. از اين رو در روايات رسيده از اهل‏بيت)ع(، وجوب نماز عيد مقيد به زمان حضور معصوم شده است.

 

 11 - چرا »سلام« نماز در پايان آن قرار دارد، نه در آغاز آن؟

    سلام فقط براى شروع و آغاز ديدار نيست؛ بلكه در فرهنگ و لغت عرب، به معناى خداحافظى نيز مى‏باشد. آنان زمانى كه از يكديگر جدا مى‏شوند، مى‏گويند: »سلام‏عليكم«.

    درباره »سلام آخر« نماز گفته شده است: انسان در نماز، ارتباطى وثيق با خدا برقرار و با ديگران قطع رابطه مى‏كند. اما در پايان نماز - كه بازگشت از معراج است - با خلق خدا ارتباط پيدا مى‏كند و در اين مرحله به مؤمنان و صالحان سلام و درود مى‏فرستد.

    نمازگزار با »تكبيرة الاحرام« وارد نماز مى‏شود و چيزهايى براى او حرام مى‏گردد.اما سلام نماز براى اين است كه نمازگزار با آن، از نماز خارج شود. نمازگزار از ابتداى نماز تا آخر، كم كم حضورش پيش خدا، ملائكه و پيامبران زياد مى‏شود و »سلام« تحيت به پيامبران، مؤمنان و ملائكه‏اى است كه حاضر شده‏اند.

    سلام، سلامتى بنده از آتش به وسيله نمازى است كه قبول شده و با نماز مقبول، ساير اعمال او هم پذيرفته مى‏شود. بنابر اين پايان نماز جاى سلام، تحيت، سلامتى و شادمانى است؛نه‏ابتداى‏نماز.

 

 12 - با اينكه در زمان حاضر مسافرت ها آسان شده است؛ چرا بايد نماز را شكسته بخوانيم ؟

    نماز قصر تخفيفى براى مسافر است؛ چرا كه شخص مسافر، نوعاً گرفتارى‏هايى دارد كه ذهنش به آن مشغول است و بايستى بدان بپردازد. پس سختى سفر و استفاده از فرصت، دو حكمت اصلى براى نماز مسافر است.

    ممكن است تصور شود در زمان‏هاى گذشته، سفر داراى مشكلات متعددى بود كه اكنون از آن خبرى نيست )مسافرت پياده و يا با حيوان(؛ ولى اكنون كه وسايل پيشرفته و آسان وجود دارد، ديگر نماز مسافر چه مصلحتى دارد كه شكسته باشد؟!

    هر چند امروزه وسايل سفر راحت شده؛ ولى در عين حال ، فشارهاى عصبى و فرصت‏هاى محدود، جايگزين آن شده است. براى نمونه شخصى كه با هواپيما مسافرت مى‏كند، گرچه با سريع‏ترين و راحت‏ترين وسيله به سفر مى‏رود؛ ولى چند دقيقه تأخير، مى‏تواند مانع سفر او شود. علاوه بر اين كه شرايط هر زمان را با مجموع ويژگى‏هاى همان عصر بايد سنجيد؛ نه با اعصار گذشته و آينده. امروز نيز سفر كارى است كه با فشارهاى عصبى و زحمت همراه است؛ چنان كه در گذشته مشكلاتى از نوع ديگر داشته است. بنابر اين در زمان حاضر نيز مصلحت براى تخفيف وجود دارد.

 

 13 - چرا بعضى از اعمال نماز، واجب و بعضى مستحب است ؟

    در نماز يك سرى وظايف و تكاليف واجب وجود دارد كه بدون آنها، »نماز« كامل و قابل قبول نيست. اين اعمال واجب، طورى تنظيم شده است كه نمازگزار، هميشه و در همه حال، بتواند به راحتى، آنها را به جا آورد. در ضمن همه مردم - چه جوان و چه پير، چه زن و چه مرد، چه با سواد و چه بى سواد - آنها را به آسانى ياد گرفته و عمل كنند.

    اما »مستحبات«، اعمال و آدابى است كه به جاى آوردن آنها ثواب و پاداش دارد و در تكامل نماز و رشد معنوى انسان، داراى نقش است. از طرف ديگر، افراد مى‏توانند با توجه به روحيه، معرفت، دانش و وقت خود، مستحبات را به جا آورند و سختى و فشارى نيز متحمل نشوند.

    از آن جايى كه مستحبات، با اراده و علاقه خود شخص خوانده مى‏شود - نه از سر تكليف - نقش زيادى در پرورش اخلاقى فرد و تقرب بيشتر او به خدا دارد. ضمن آنكه واجبات تأمين حداقل »ذكر« است؛ از اين رو براى تأمين نيازهاى ديگر، مستحبات نيز بيان شده است.

 

 14 - آيا بهتر نيست نماز را فرادا بخوانيم تا لذت بيشترى ببريم ؟

    نماز يك عبادت تك منظوره نيست؛ بلكه هندسه آن چند ضلعى است و به يك هدف خاصى محدود نمى‏شود.

    اگر هدف نماز، تنها لذت ذكر و معرفت بود، اين پيشنهاد كاملاً صحيح بود كه با رفتن به كنج عزلت و گوشه نشينى و مراقبت فردى، بيشتر مى‏توان آن حالات معنوى و عرفانى را تحصيل كرد؛ ولى نماز اسلام، نمازى است كه داراى بعدى كاملاً اجتماعى است. به همين جهت اصل در نماز، جماعت است و »ضماير جمع« در سوره حمد، شاهد مدعاى ما است. پس بايستى با نماز در جامعه، حركت كرد و هنر اين است كه آدمى، به گونه‏اى باشد كه در عين اشتغالات گوناگون، از ذكر خداوند غافل نگردد و همواره او را حاضر و ناظر ببيند ودر حقيقت در همه احوال، مشغول به نماز باشد.

    نماز اسلام، نماز ناهى از منكر و عمود برپايى خيمه دين است و چنين عبادتى، با گوشه‏گيرى تحقّق نمى‏يابد.

    به گفته يكى از بزرگان دانش، »نماز فرادا« همانند آن است كه هر شخصى در اتاق خود، چراغى داشته باشد كه اگر خاموش شود از نور بى‏بهره خواهد بود؛ ولى »نماز جماعت«، همانند آن است كه در كنار هم هر كدام، چراغى داشته باشيم كه در صورت خاموش شدن يك يا چند مورد از آن، نور از بين نمى‏رود و از نور ديگر بهره برده مى‏شود.

 

 

 

 





نوشته شده توسط meysam در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 16:20 | لینک ثابت |


الله

تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مكه

 

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم‏ در مدت سيزده سال پس از بعثت در مكه و چند ماه بعد از هجرت در مدينه، به امر خداوند متعال به سوى بيت ‏المقدس عبادت مى‏كردند ونماز مي خواندند (بيت ‏المقدس زادگاه حضرت عيسى و قبله يهود و نصارا بود) در حالى كه مردم واهالي شهر مكه در آن زمان براي كعبه اهميت زيادى قائل مي شدند و آنجا را بتخا‏نه خود قرار داده بودند.

هنگاميكه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به مدينه آمدند و به طرف بيت ‏المقدس نماز خواندند، يهوديان ساكن در مدينه  شروع  به بهانه جويى و اعتراض و تبليغ بر عليه مسلمين كردند مبنى بر اينكه اينان از خود استقلال ندارند و اينكه  به طرف قبله ما نماز مى‏خوانند،واين مطلب دليل  بر حقانيت ماست .

 تمامي اين مسائل، دستاويزى براى كوبيدن پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم شده بود.

پيامبر (ص) از اين موضوع بسيار رنج مي برد و شبها به انتظار وحى (در اين مورد) به آسمان چشم مي دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏كرد. سرانجام يك روز در حالى كه دو ركعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئيل(ع) مامور شد كه به وي وحي الهي را نازل كند. وي بازوى پيامبر(ص) را گرفت و روى او را به سوى كعبه گرداند. واين ايه شريفه را از سوي پروردگار به وي ابلاغ نمود.

" ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحي و تغيير قبله بنگريم و البته روي تو را به قبله ايكه بدان خشنود شوي بگردانيم پس روي كن به طرف مسجدالحرام  و شما مسلمين نيز هر كجا باشيد در نماز روي بدان جانب كنيد و گروه اهل كتاب بخوبي مي دانند كه اين تغيير قبله بحق و راستي از جانب خدا  و خداوند از كردار (ناپسند ) آنها غافل نيست . "

 

سوره مباركه بقره ، آيه 144

بعد از تغيير قبله ، يهوديان ناراحت شدند و تبليغات منفى خود را  به شكل ديگرى شروع كردند و اظهار داشتند كه چه عاملى باعث ‏شد كه مسلمانان از قبله پيشين انبيا اعراض نمايند، پس يا كار سابقشان باطل بوده و يا كار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آيه ياد شده جواب آنها را چنين مى‏دهد كه همه جا مربوط به خداست و به هر كجا او دستور دهد، بايد بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نيست.

" مردم سفيه بيخرد خواهند گفت چه موجب آن شد كه مسلمين از قبله اي كه بر آن بودند ( بيت المقدس ) روي به كعبه آوردند بگو اي پيغمبر مشرق و مغرب خدايراست و هر كه را خواهد او به راه راست هدايت كند ."

 

سوره مباركه بقره ، آيه 142 

    قبله مدينه طيّبه، از معجزات رسول الله ( ص ) است كه بدون اِعمال آلات نجومي و قواعد هندسي و يا دردست داشتن زيج و ديگر منابع طول و عرض جغرافيايي، آن را در غايت دقت و استوا تعيين كرده و به سوي كعبه ايستاد و فرمود:  "محرابي علي الميزان"

  مدينه و مكه تقريباً در سطح يك دايره نصف النهار قرار گرفته اند و اندكي طول مدينه از مكه بيشتر و عرض مدينه نيز قريب چهار درجه بيشتر از مكه است، و قبله مدينه اندكي از جنوب به سوي مغرب منحرف است; و جالب اين است كه ناودان كعبه نيز در جانب غربي آن قرار دارد .

 رسول الله ( ص ) هنگاميكه در مكه به سوي بيت المقدس نماز مي خواند خانه كعبه را بين خود و بيت المقدس قرار مي داد ولي اين عمل در مدينه ميسر نبود زيرا اگر كسي در مدينه مواجه مكه باشد، ناچار بايد بيت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعكس، اما در مكه مي تواند در طرف جنوب خانه كعبه، هم به سوي كعبه باشد و هم به سوي بيت المقدس.

 

چنانچه  ناصر خسرو علوي در سياحت نامه گويد: «مدينه شهري است بر كناره صحرايي نهاده و آنجا قبله، سوي جنوب افتاده است "

     فرهاد ميرزا در كتاب ارزشمندش عرض مكه مكرمه را 21 درجه و 33 دقيقه شمالي و طول آن را از گرينويچ (رصدخانه لندن) 40 درجه و 10 دقيقه شرقي، و عرض مدينه منوره را 25 درجه شمالي و طول آن را 39 درجه و 55 دقيقه آورده است كه تفاوت ميان دو نصف النهار مكه و مدينه 15 دقيقه است. و در اطلس لاروس مكه و مدينه را تقريباً در يك خط نصف النهار ترسيم كرده است.

 

 

فلسفه تغيير قبله 

 فلسفه تغيير قبله با استفاده از مدارك اسلامى به نظر مى‏رسد،عبارت از موارد زير باشند:  پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم- وقتى كه در مكه بودند چون مي خواستند صفوف مسلمين از مشركان‏ كه به كعبه اهتمام مى‏ورزيدند جدا گردد، لذا به بيت‏المقدس متوجه شدند و همين كه به مدينه آمدند، در مرحله اول به طرف بيت‏المقدس نماز ‏خواندند  ولي خواستار تغيير قبله شدند كه اين امر بواسطه اين بود كه يهوديان مسئله قبله را بعنوان دستاويزي قرار داده بودند و از اين امر سوء استفاده مي كردند  و اين در حالي بود كه يهود و نصارا در كتابهاى دينى خود خوانده بودند كه پيامبرى خواهد آمد كه به دو قبله نماز مى‏خواند، همچنان كه قرآن نيز به اين مساله اشاره دارد.

براى آزمايش افراد مسلمانى كه هنوز رسوبات دوران شرك در آنها بود و هنوز به مقام تسليم نرسيده بودند اطاعت از اين دستور بسيار كار دشوارى بود و در قرآن كريم  نيز به اين مساله اشاره شده است:

 

" ... و اي پيغمبر ما قبله اي كه بر آن بودي نگردانيديم مگر براي اينكه بيازمائيم و جدا سازيم گروهي را كه از پيغمبر خدا پيروي كنند از آنانكه به مخالفت او برخيزند و اين تغيير قبله بسي گران بود جز در نظر هدايت يافتگان به خدا و خداوند اجر پايداري شما را در راه ايمان تباه نگرداند كه خدا به خلق مشفق و مهربانست ."

 

سوره مباركه بقره ، آيه 143

     قبله مدينه آن چنان كه پيغمبر اكــــرم( ص) به سوي آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقي است، و دانشمندان رياضي به نام با قواعد رياضي قبله مدينه را چنان يافتند كه رسول الله بدون آن ها يافت و اين ممكن نيست مگر به وحي و الهام ملكوتي زيرا  از مدينه تا مكه به مسافت قريب صد فرسنگ است،  وهيچ كس نقل نكرده است كه رسول الله به قواعد رياضي و آلات نجومي توسل جسته باشد. حق آن است كه سعدي در اول بوستان گفت:

 

يتيمي كه ناخوانده ابجد درست

كتب خانه هفت اقليم شست

 

 


به گزارش خبرگزاری مهر، پیامبر اکرم (ص)‏ در مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه و چند ماه بعد از هجرت در مدینه، به امر خداوند متعال به سوى بیت ‏المقدس عبادت مى ‏کردند و نماز می خواندند (بیت ‏المقدس زادگاه حضرت عیسى و قبله یهود و نصارا بود) در حالى که مردم و اهالی شهر مکه در آن زمان برای کعبه اهمیت بسیاری قائل بوده و آنجا را بتخا‏نه خود قرار داده بودند.

هنگامیکه پیامبر اکرم (ص) به مدینه آمدند و به طرف بیت ‏المقدس نماز خواندند، یهودیان ساکن در مدینه  شروع  به بهانه جویى و اعتراض و تبلیغ بر علیه مسلمین کردند مبنى بر اینکه اینان از خود استقلال ندارند و اینکه  به طرف قبله ما نماز مى‏خوانند و این مطلب دلیل  بر حقانیت ماست .

تمامی این مسائل، دستاویزى براى سرزنش پیامبر اکرم (ص) شده بود.

پیامبر (ص) از این موضوع بسیار رنج می برد و شبها به انتظار وحى (در این مورد) به آسمان چشم می دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏کرد. سرانجام یک روز در حالى که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئیل(ع) مأمور شد که به وی وحی الهی را نازل کند. وی بازوى پیامبر(ص) را گرفت و روى او را به سوى کعبه گرداند. واین آیه شریفه را از سوی پروردگار به وی ابلاغ کرد:

" ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحی و تغییر قبله بنگریم و البته روی تو را به قبله ای که بدان خشنود شوی بگردانیم پس روی کن به طرف مسجدالحرام  و شما مسلمین نیز هر کجا باشید در نماز روی بدان جانب کنید و گروه اهل کتاب به خوبی می دانند که این تغییر قبله به حق و راستی از جانب خدا  و خداوند از کردار (ناپسند ) آنها غافل نیست . "

سوره بقره ، آیه 144

مسجدی به یادبود مسجد قدیمی در مدینه احداث شده و یادآور لحظات شکوهمند تغییر قبله مسلمین از بیت المقدس به کعبه است.  لحظاتی برای خود یادگار دارد که پیامبر عظیم الشأن پس از نزول وحی بر ایشان، در حالی که نصف نماز را به قبله بیت المقدس اقامه کرده بودند، نصف دیگر آن را به امر خداوند درست از شمال به جنوب برگشته و به خانه خدا و کعبه، آمال مسلمین ادا فرمودند و بدین ترتیب بود که قبله مسلمین در همان مکان و در همان زمان تغییر کرد و حکمت نامگذاری این مسجد به مسجد ذوقبلتین بر همین مبناست.

بعد از تغییر قبله ، یهودیان ناراحت شده و تبلیغات منفى خود را  به شکل دیگرى شروع و اظهار داشتند که چه عاملى باعث ‏شد مسلمانان از قبله پیشین انبیا اعراض کنند، پس یا کار سابقشان باطل بوده و یا کار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آیه یاد شده جواب آنها را چنین مى‏دهد که همه جا مربوط به خداست و به هر کجا او دستور دهد، باید بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نیست.

" مردم سفیه بی خرد خواهند گفت چه موجب آن شد که مسلمین از قبله ای که بر آن بودند ( بیت المقدس ) روی به کعبه آوردند بگو ای پیغمبر مشرق و مغرب خدایراست و هر که را خواهد او به راه راست هدایت کند ."

سوره بقره ، آیه 142

قبله مدینه طیبه، از معجزات رسول الله ( ص) است که بدون اعمال آلات نجومی و قواعد هندسی و یا در دست داشتن زیج و دیگر منابع طول و عرض جغرافیایی، آن را در غایت دقت و استوا تعیین کرده و به سوی کعبه ایستاد و فرمود:"محرابی علی المیزان"

مدینه و مکه تقریباً در سطح یک دایره نصف النهار قرار گرفته اند و اندکی طول مدینه از مکه بیشتر و عرض مدینه نیز قریب چهار درجه بیشتر از مکه است و قبله مدینه اندکی از جنوب به سوی مغرب منحرف است و جالب این است که ناودان کعبه نیز در جانب غربی آن قرار دارد .

رسول الله (ص) هنگامیکه در مکه به سوی بیت المقدس نماز می خواند خانه کعبه را بین خود و بیت المقدس قرار می داد ولی این عمل در مدینه میسر نبود زیرا اگر کسی در مدینه مواجه مکه باشد، ناچار باید بیت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعکس، اما در مکه می تواند در طرف جنوب خانه کعبه، هم به سوی کعبه باشد و هم به سوی بیت المقدس.

چنانچه  ناصر خسرو علوی در سیاحت نامه گوید «مدینه شهری است بر کناره صحرایی نهاده و آنجا قبله، سوی جنوب افتاده است "

 فرهاد میرزا در کتاب ارزشمند خود عرض مکه مکرمه را 21 درجه و 33 دقیقه شمالی و طول آن را از گرینویچ (رصد خانه لندن) 40 درجه و 10 دقیقه شرقی، و عرض مدینه منوره را 25 درجه شمالی و طول آن را 39 درجه و 55 دقیقه آورده است که تفاوت میان دو نصف النهار مکه و مدینه 15 دقیقه است و در اطلس لاروس مکه و مدینه را تقریباً در یک خط نصف النهار ترسیم کرده است.

فلسفه تغییر قبله

پیامبر اکرم( ص) وقتى در مکه بودند چون می خواستند صفوف مسلمین از مشرکان‏ که به کعبه اهتمام مى‏ورزیدند جدا گردد، لذا به بیت ‏المقدس متوجه شدند و همین که به مدینه آمدند، در مرحله اول به طرف بیت ‏المقدس نماز ‏خواندند  ولی خواستار تغییر قبله شدند که این امر به واسطه این بود که یهودیان مسئله قبله را به عنوان دستاویزی قرار داده بودند و از این امر سوء استفاده می کردند و این در حالی بود که یهود و نصارا در کتابهاى دینى خود خوانده بودند که پیامبرى خواهد آمد که به دو قبله نماز مى‏خواند، همچنان که قرآن نیز به این مساله اشاره دارد.

براى آزمایش افراد مسلمانى که هنوز رسوبات دوران شرک در آنها بود و هنوز به مقام تسلیم نرسیده بودند اطاعت از این دستور بسیار کار دشوارى بود و در قرآن کریم  نیز به این مسئله اشاره شده است:

" ... و ای پیغمبر ما قبله ای که بر آن بودی نگردانیدیم مگر برای اینکه بیازمائیم و جدا سازیم گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی کنند از آنانکه به مخالفت او برخیزند و این تغییر قبله بسی گران بود جز در نظر هدایت یافتگان به خدا و خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربانست ."

سوره بقره ، آیه 143

قبله مدینه آن چنان که پیغمبر اکــــرم( ص) به سوی آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقی است و دانشمندان ریاضی به نام با قواعد ریاضی قبله مدینه را چنان یافتند که رسول الله بدون آن ها یافت و این ممکن نیست مگر به وحی و الهام ملکوتی زیرا  از مدینه تا مکه به مسافت قریب صد فرسنگ است وهیچ کس نقل نکرده که رسول الله به قواعد ریاضی و آلات نجومی توسل جسته باشد.

    بخش اول

 

    فلسفه و اسرار نماز

 

 1 - خداوند مكان ندارد و در جهت خاصى نيست؛ پس چرا بايد به سمت قبله نماز بخوانيم؟

    بدون ترديد خداوند مكان ندارد؛ چون مكان داشتن نشانه نياز و محدوديت است و خداوند غنى مطلق است و به هيچ چيز و هيچ كس، نيازى ندارد. خداوند، در همه جا و يا همه كس و همه چيز هست: »فَأينما تُولّوا فثَمَّ وجهُ الله«(1)؛ »به هر جهت روكنيد، آنجا روى به خدا است )در برابر خداوند قرار داريد«.

    از اين مقدمه چنين نتيجه گرفته مى‏شود كه »قبله« بدان معنا نيست كه خداوند در آن سمت قرار دارد. پس فلسفه قبله، رو كردن به سمت خدا نيست؛ چون خداوند جهت خاصى ندارد. »ألا إنَّه بكل شى‏ء محيط«(2)؛ »او بر همه چيز احاطه دارد«.

    بنابر اين فلسفه تغيير قبله را بايد در جاى ديگر جست و جو كرد.

 خداوند جهت ندارد؛ ولى ما انسان‏ها در زندگى و حيات مادى و معنوى خود، نيازمند جهت هستيم و قبله، تعيين كننده جهت حركت مسلمانان در طول تاريخ بوده و هست. اگر فرض كنيم كه نماز بدون قبله بود، چه اتفاقى مى‏افتاد؟ هر كس به سمتى نماز مى‏خواند و همين امر موجب مى‏شد تا عده‏اى، جهتى را ترجيح بدهند و ديگران را نيز به آن دعوت كنند؛ مثلاً عده‏اى به مشرق، برخى به مغرب، گروهى به شمال، برخى به جنوب و... اين موضوع خود عاملى براى تفرقه و نزاع و درگيرى مى‏شد؛ حال آنكه اكنون نماز صفوف را متحد و يكپارچه مى‏كند. علاوه بر اين مى‏توان فلسفه قبله را در موارد زير دسته‏بندى كرد:

    1. توجه به خانه توحيد و به نداگر يكتاپرستى حضرت ابراهيم)ع(؛

    2. توجه به زادگاه و خاستگاه دعوت توحيدى پيامبر)ص(؛

    3. توجه دادن به اولين بنا و معبد روى زمين؛

    4. وحدت‏بخشى به صفوف مسلمانان؛

    5. ايجاد روح جامعه پذيرى و الفت در بين مسلمانان و جوامع اسلامى؛

    6. ايجاد هويت مستقل فرهنگى در جامعه اسلامى.

 

 2 - تاريخ قبله چيست؟ دلايل تبديل قبله از بيت‏المقدس به كعبه كدام است؟

    سال ها قبله مسلمانان، بيت المقدس بود. كعبه در آن زمان به صورت بتخانه در آمده بود و مصلحت نبود كه اسلام آن را قبله عبادت قرار دهد؛ ولى پس از هجرت، شرايطى پيش آمد كه قبله مسلمانان از بيت المقدس، به مسجد الحرام تغيير يافت. يكى از علل آن زخم‏زبان‏هايى بود كه يهوديان به مسلمين مى‏زدند و مى‏گفتند: شما خودتان قبله نداريد و به سوى قبله ما نماز مى‏خوانيد! رسول خدا)ص( از اين موضوع ناراحت بود و انتظار گشايشى را از سوى خدا مى‏كشيد، تا آن گاه كه آيات قرآن نازل شد و دستور آمد كه هر كجا هستيد، رو به مسجدالحرام بايستيد و نماز بخوانيد. آيات تغيير قبله، در طول تاريخ به مسلمانان اين درس را مى‏دهد كه مستقل و آزاد باشند و زير بار منت ديگران - حتى در مسائل عبادى - نروند و شرافتمندانه زندگى كنند.

    اين فرمان تغيير قبله، به علاوه امتحانى براى مسلمانان بود تا معلوم شود، چه كسانى مطيع و پيرو كامل دستورهاى خدا و پيامبراند و چه كسانى بهانه جويى و اعتراض مى‏كنند.

    بنابر اين مسلمانان بايد در عبادت، رو به كعبه كنند؛ حتى در كارهايى همچون خواب و خوراك خوب است به سمت قبله باشند. ذبح حيوانات نيز بايد رو به قبله باشد و گرنه گوشت آنها حرام مى‏شود. اين جهت‏گيرى در همه امور به سوى كعبه، درس يكتاپرستى، ايمان و به ياد خدا بودن را به مسلمانان مى‏دهد، تا همواره توجه به خانه محبوب و معبود داشته باشند واز غفلت به در آيند. به علاوه اين سمت‏گيرى به سوى قبله واحد، نظم و وحدتى شگفت‏انگيز و زيبا مى‏آفريند و همه مسلمانان در هر جاى دنيا، وقت نماز به سوى آن كانون خدايى رو مى‏كنند. اگر كسى از فراز آسمان‏ها به صفوف نماز گزاران كره زمين بنگرد، دايره‏هاى متعددى را مى‏بيند كه مركزيت همه آنها، »كعبه« است.

    »توحيد« نقطه تمركز فكر، دل، جان و صفوف مسلمين است. از رهگذر توجه به قبله، علم هيئت، جغرافيا و جهت‏شناسى نيز در ميان مسلمانان رشد كرد. آرى كعبه، يادگار مبارزات توحيدى حضرت ابراهيم و اسماعيل)ع( و حضرت محمد)ص( است. حضرت مهدى)عج( نيز در قيام جهانى خويش، به كعبه تكيه مى‏كند و به اصلاح جهان مى‏پردازد. اين كعبه است كه براى نماز و نيايش، قبله يك مسلمان قرار مى‏گيرد.

 

 3 - »قنوت« يعنى چه و چرا در آن دست‏ها را پيش رو مى‏گيريم؟

    قنوت از ماده »قنت«، به معناى اطاعت و نيز به معناى دعا است. قنوت نماز را از آن جهت كه براى دعا است، »قنوت« ناميده‏اند.

    در دعا بالا بردن دست‏ها در پيش روى و يا بالاى سر قرار دادن آن، بيانگر اظهار نياز و حاجت‏مندى به درگاه خدا است.

    از نظر فيزيولوژيكى هم دست‏ها و انگشتان، امواج نيرومندى دارند كه در بسيارى موارد، استفاده مى‏شوند؛ از جمله در هيپنوتيزم و يا به هنگام درد، تفكر عميق و... دست‏ها به كمك مى‏آيند و موجب تخفيف درد و آرامش مى‏گردند.

    دست هايى كه به آسمان بلند مى‏شود، امواجى را ارسال و امواجى را دريافت مى‏كنند. دست از حساس‏ترين اعضاى بدن است كه در همه امور نقش ايفا مى‏كند؛ حتى در فكر كردن دست‏ها به كار گرفته مى‏شوند.

    در دعا و درخواست از خداوند نيز دست نقش مؤثرى دارد.ازاين‏رو در روايات‏آمده‏است:

    ابوبصير از امام صادق)ع( درباره دعا و دست برافراشتن به هنگام دعا پرسش كرد؛ حضرت فرمود: »دست برداشتن به هنگام دعا بر چهار گونه است:

    1. در پناه بردن به خداوند كف دست‏ها را به جانب قبله مى‏گيرى؛

    2. در دعاى براى رزق، كف دست‏ها را به طرف آسمان مى‏گيرى؛

    3. در »تبتّل« با انگشت سبابه )شهادت( اشاره مى‏كنى؛

    4. در »ابتهال«، دست‏ها را بالاتر از سر مى‏برى و به هنگام تضرع انگشت سبابه را حركت مى‏دهى و اين دعاى پنهان است.«(3)

 

 4 - چرا در دعا و قنوت نماز دست‏ها را به سوى آسمان بلند مى‏كنيم؟مگر خداوند جهت خاصى دارد؟

    وقتى انسان در مقابل خداوند خود - كه غنى مطلق است - قرار مى‏گيرد، بايد بهترين شيوه را به كار ببرد. در اين صورت دست‏ها را به طرف بالا مى‏گيرد و درخواست خود را مطرح مى‏كند... اما چرا به طرف بالا؟ مگر خداوند در همه جا حضور ندارد؟ بالا و پايين نسبت به ما است كه روى زمين قرار داريم! فرضاً اگر كسى روى كره ماه قرار گيرد، به نظرش مى‏رسد كه زمين بالاى سر او قرار گرفته است.بنا براين بالا و پايين امرى نسبى است.

    حالت روحى روانى انسان ، طورى است كه چيزهاى نفيس و معنوى را به بالا نسبت مى‏دهد واز بالا تقاضا مى‏كند و كسانى‏را كه مقام عالى‏ترى دارند، بالا دست قرار مى‏دهد. سر انسان كه محل درك، شعور، عقل و مركز فرماندهى بدن است، در بالاترين نقطه قرار دارد. قرآن نيز فرموده است: »رزق شما در آسمان است«(4).

    حضرت على)ع( در پاسخ همين سؤال فرمودند: »اذا فرغ احدكم من الصلاة فليرفع يديه الى السماء و لينصب فى الدعا، فقال ابن سبا: يا اميرالمؤمنين! أليس الله فى كل مكان؟ قال: نعم، قال: فَلِمَ يَرفع يديه الى السماء؟ فقال: او ما تقرا »و فى السماء رزقكم و ماتوعدون«. فمن اين يطلب الرزق الا من موضع الرزق و موضع الرزق و ما وعد الله السماء«(5)؛ »وقتى از نماز فارغ شديد، دستانتان را به طرف آسمان بالا ببريد و دعا كنيد. ابن سبا سؤال كرد: مگر خداوند در همه مكان‏ها نيست؟ حضرت فرمود: درست است. سؤال كرد: پس چرا دستمان را به طرف آسمان بالا ببريم؟ حضرت فرمود: آيا قرآن نخوانده‏ايد كه فرموده است: »رزق شما و آنچه وعده داده شده‏ايد، در آسمان است« پس از كجا بايد رزق را طلب كرد؟ بايد از موضع و جاى رزق و آنچه كه خداوند وعده كرده، طلب نمود كه آسمان است«.

 

 5 - چرا تشهّد در ركعت دوم خوانده مى‏شود؟

    اصل نمازها دو ركعتى است كه به آن »فرض الله« مى‏گويند و دو ركعت ديگر آن »فرض النبى« است. از همين رو در پايان دو ركعت تشهّد خوانده مى‏شود. »قنوت« نيز كه در نماز مستحب است، در پايان ركعت دوم خوانده مى‏شود. البته بايد توجه داشت كه مقرر شدن جايگاه و شرايط خاص براى هر عمل، خود از اهداف و فلسفه‏هاى نماز است تا روح وحدت و يگانگى و همراهى داشتن را در نمازگزاران تقويت كند و آنان را منظم و جامعه پذيرتر نمايد.

 

 6 - فلسفه »مسح« در وضو چيست ؟

    بعضى از حكمت‏هاى مسح سر و پاها عبارت است از:

 1. اين دو عضو، حتّى به اندازه يك مسح و دست كشيدن، مورد توجه قرار گرفته و پاكيزه شوند.

 2. نمازگزار بداند كه بايد سر خود را - كه محل افكار و عقايد و انديشه‏ها است - براى نماز پاكيزه كند و پاى خود را هم كه وسيله حركت به سوى اهداف الهى است، تطهير نمايد و از حركت در مسير غلط باز دارد. اين بدان معنا است كه نمازگزار براى رسيدن به خدا، بايد از سرتا به قدم پاك و درست و منزه شود: »ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر«(6) و به قول شاعر: »پاك شو اول و آن گه به خرابات خرام«.

 

 7 - فلسفه »سلام« در نماز چيست ؟

    آخرين مرحله نماز، سلام و درود فرستادن بر پيامبر اكرم )ص(، بندگان صالح و همه نمازگزاران است.

    »تكبيرة الاحرام« اجازه ورود به نماز و »سلام« اجازه خروج از آن است.

 در باره حكمت و فلسفه »سلام« مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

 1. احساس يگانگى و همدلى مسلمانان

    نماز گزار وقتى در سلام نماز به همه مؤمنان و بندگان صالح و بر خودش سلام مى‏دهد، احساس مى‏كند كه تنها نيست و يكى از آحاد امت بزرگ اسلام است و با مردان خدا، در هر جاى زمين، احساس همبستگى مى‏كند.

 2. امان خواستن از خدا

    واژه سلام در ميان دو معنا مشترك است: 1. درود و تحيت و آرزوى سلامتى كامل براى مؤمنان، 2. نام مقدس خداوند .

    طبق معناى نخست، مفهوم سلام‏هاى نماز روشن است ؛ ولى بر اساس معناى دوم ؛ اشاره و كنايه از اين است كه نمازگزار به اذن پروردگار، سلامتى و امن از عذاب را براى مؤمنان تفأل مى‏زند.

    امام صادق )ع( مى‏فرمايد: »معنى السلام فى دَبر كلّ صلاةٍ الامان(7)؛ معناى سلام در آخر هر نمازى، امان است«؛ يعنى، اگر نماز را در حالى كه قلبش خاضع است به جاى آورد، از بلاهاى آخرت در امان خواهد بود«(8).

 3. جلب رحمت الهى

    امام على )ع( مى‏فرمايد: در معناى »السلام عليكم و رحمة الله و بركاته« از خدا ترحّم خواستن براى خود و همه بندگان است، كه اين خود سبب ايمن شدن از عذاب قيامت است«(9).

 4. ياد آورى نام الهى

    امام صادق )ع( فرموده است: »سلام، يكى از اسم‏هاى خدا است و اگر مى‏خواهى سلام نماز را به خوبى انجام داده و معنايش را ادا كنى، پس بايد از خدا بترسى و دين، قلب و عقلت را سالم نگه دارى و آنها را به ظلمت گناه نيالايى«(10).

 5. تلقين نيكى ها و شايستگى ها

    يكى از درس‏ها و ثمرات نماز اين است كه هر نماز گزارى، در هر شبانه روز، پنج بار به خود تلقين مى‏كند كه: از بندگان نيكوكار و شايسته خداوند است )السلام علينا و على عباد الله الصالحين(. كسى كه نماز مى‏خواند، اگر به معناى اين جمله توجّه كند، وجدانش تحت تأثير قرار مى‏گيرد و سعى مى‏كند با پيام آن تلقين، مخالفت نكند و اعمال خلاف مرتكب نشود و خود را هر چه بيشتر به نيكوكاران، نزديك سازد(11).

 6. ارتباط با فرشتگان

    سلام، نوعى ارتباط با فرشتگان و اظهار دوستى با آنان است. در بيان اين مطلب، روايتى نقل شده است كه از امام صادق )ع( پرسيدند: چرا در وقت سلام، نماز گزار نخست رو به طرف راست بر مى‏گرداند، نه به چپ؟ فرمود: ملكى كه كارهاى بد را مى‏نويسد، در طرف چپ است. و چون نماز همه‏اش خوب است و بدى در او نيست، به طرف راست سلام داده مى‏شود، نه طرف چپ«.(12)

 7. پيوند دوستى و محبت با ديگران

    سلام، خواستارى سلامتى، امنيت، خير و بركت و سعادت است. نماز گزار با سلام دادن، نشان مى‏دهد كه دوست دار و خيرخواه همه خوبان و نيكوكاران است و همواره آرزوى سلامتى آنان را دارد. اين مسأله باعث نزديكى قلب‏ها به هم و مستحكم‏تر شدن دوستى‏ها و برادرى‏ها است.

 

 8 - چرا كيفيت »نماز آيات« با بقيه نمازها فرق دارد ؟

    هر نمازى، داراى مقررات خاصى است كه آن را از بقيه نمازها متمايز مى‏سازد؛ چون وضعيت جغرافيايى به هنگام خسوف و كسوف، زلزله و... استثنايى است، نماز آيات نيز شكل استثنايى دارد و در هر ركعت پنج ركوع دارد.

    يكى از آثار و اهداف نماز، آرامش بخشيدن به دل‏ها است. از آنجا كه در وضعيت‏هاى بحرانى، ميزان اضطراب و تشويش بيشتر است؛ نياز فزون‏ترى به ذكر و توجّه به خداوند وجود دارد تا نگرانى‏هاى روحى برطرف شده و آرامش جايگزين آن گردد. از اين رو در نماز آيات، ركوع بيشترى تشريع شده تا اين نماز ويژه، نتيجه بهترى را در راستاى اهداف نماز و ياد خدا ايفا كند.

    موضوع ديگر مراعات اصل تنوع است؛ چرا كه طبيعت انسان تنوع طلب است؛ به همين جهت نماز متفاوت براى او جاذبه فزون‏ترى دارد و بيشتر در خاطره او باقى مى‏ماند.

 

 9 - فلسفه اين همه دقت در احكام شرعى چيست؟

    نماز و تمامى شرايط و اجزاى آن، داراى فلسفه‏هايى است كه خلاصه‏آن‏به‏شرح‏زيراست:

    1. تكرار و تلقين به جهت قدرت يافتن فرد بر كنترل خويشتن؛ چرا كه دقت فرد در هر عمل، نوعى تمرين براى اعمال ديگر است؛

    2. ايجاد نظم و هماهنگى در بين نمازگزاران و ايجاد زمينه‏هاى نظم و جامعه پذيرى؛

    3. اگر بنا باشد هر كس در هر عملى به نحو دلخواه عمل كند؛ نه تنها زمينه‏اى براى ارتباط افراد و همسويى آنان فراهم نمى‏گردد؛ بلكه زمينه اختلاف، تفرقه، اعمال سليقه‏ها و دورى افراد از يكديگر فراهم مى‏آيد؛

    4. اگر با تمرينات نظامى آشنايى داشته باشيد، در مى‏يابيد كه تا چه ميزان نظم و ديسيپلين در آن عرصه‏ها، حاكم است و اين كار تا چه اندازه در ايجاد روحيه نظم و انضباط در افراد تاثير دارد.

    دقت هايى كه در مقدمات، مقارنات، شرايط، آداب و ديگر احكام آن مى‏گردد؛ بر كليه امور زندگى انسان، تأثيرات مثبت و ارزنده‏اى دارد.

 

 10 - چرا نماز عيدين )عيد قربان و فطر(، در زمان غيبت واجب شمرده نشده است؟

    براى اين كه حاكمان جور، در زمان‏هاى مختلف، كمتر بتوانند از نماز عيد، براى اهداف و مقاصد خود بهره ببرند و با تظاهر به اسلام و استفاده از احساسات مذهبى مردم، منافع خود را تامين كنند، نماز عيدين در زمان غيبت واجب نشده است. اگر به تاريخ مراجعه كنيم، مى‏بينيم كه بنى اميه و بنى عباس چگونه به نام اسلام، حتى از اعياد به نفع حكومت‏هاى خود بهره مى‏بردند. از اين رو در روايات رسيده از اهل‏بيت)ع(، وجوب نماز عيد مقيد به زمان حضور معصوم شده است.

 

 11 - چرا »سلام« نماز در پايان آن قرار دارد، نه در آغاز آن؟

    سلام فقط براى شروع و آغاز ديدار نيست؛ بلكه در فرهنگ و لغت عرب، به معناى خداحافظى نيز مى‏باشد. آنان زمانى كه از يكديگر جدا مى‏شوند، مى‏گويند: »سلام‏عليكم«.

    درباره »سلام آخر« نماز گفته شده است: انسان در نماز، ارتباطى وثيق با خدا برقرار و با ديگران قطع رابطه مى‏كند. اما در پايان نماز - كه بازگشت از معراج است - با خلق خدا ارتباط پيدا مى‏كند و در اين مرحله به مؤمنان و صالحان سلام و درود مى‏فرستد.

    نمازگزار با »تكبيرة الاحرام« وارد نماز مى‏شود و چيزهايى براى او حرام مى‏گردد.اما سلام نماز براى اين است كه نمازگزار با آن، از نماز خارج شود. نمازگزار از ابتداى نماز تا آخر، كم كم حضورش پيش خدا، ملائكه و پيامبران زياد مى‏شود و »سلام« تحيت به پيامبران، مؤمنان و ملائكه‏اى است كه حاضر شده‏اند.

    سلام، سلامتى بنده از آتش به وسيله نمازى است كه قبول شده و با نماز مقبول، ساير اعمال او هم پذيرفته مى‏شود. بنابر اين پايان نماز جاى سلام، تحيت، سلامتى و شادمانى است؛نه‏ابتداى‏نماز.

 

 12 - با اينكه در زمان حاضر مسافرت ها آسان شده است؛ چرا بايد نماز را شكسته بخوانيم ؟

    نماز قصر تخفيفى براى مسافر است؛ چرا كه شخص مسافر، نوعاً گرفتارى‏هايى دارد كه ذهنش به آن مشغول است و بايستى بدان بپردازد. پس سختى سفر و استفاده از فرصت، دو حكمت اصلى براى نماز مسافر است.

    ممكن است تصور شود در زمان‏هاى گذشته، سفر داراى مشكلات متعددى بود كه اكنون از آن خبرى نيست )مسافرت پياده و يا با حيوان(؛ ولى اكنون كه وسايل پيشرفته و آسان وجود دارد، ديگر نماز مسافر چه مصلحتى دارد كه شكسته باشد؟!

    هر چند امروزه وسايل سفر راحت شده؛ ولى در عين حال ، فشارهاى عصبى و فرصت‏هاى محدود، جايگزين آن شده است. براى نمونه شخصى كه با هواپيما مسافرت مى‏كند، گرچه با سريع‏ترين و راحت‏ترين وسيله به سفر مى‏رود؛ ولى چند دقيقه تأخير، مى‏تواند مانع سفر او شود. علاوه بر اين كه شرايط هر زمان را با مجموع ويژگى‏هاى همان عصر بايد سنجيد؛ نه با اعصار گذشته و آينده. امروز نيز سفر كارى است كه با فشارهاى عصبى و زحمت همراه است؛ چنان كه در گذشته مشكلاتى از نوع ديگر داشته است. بنابر اين در زمان حاضر نيز مصلحت براى تخفيف وجود دارد.

 

 13 - چرا بعضى از اعمال نماز، واجب و بعضى مستحب است ؟

    در نماز يك سرى وظايف و تكاليف واجب وجود دارد كه بدون آنها، »نماز« كامل و قابل قبول نيست. اين اعمال واجب، طورى تنظيم شده است كه نمازگزار، هميشه و در همه حال، بتواند به راحتى، آنها را به جا آورد. در ضمن همه مردم - چه جوان و چه پير، چه زن و چه مرد، چه با سواد و چه بى سواد - آنها را به آسانى ياد گرفته و عمل كنند.

    اما »مستحبات«، اعمال و آدابى است كه به جاى آوردن آنها ثواب و پاداش دارد و در تكامل نماز و رشد معنوى انسان، داراى نقش است. از طرف ديگر، افراد مى‏توانند با توجه به روحيه، معرفت، دانش و وقت خود، مستحبات را به جا آورند و سختى و فشارى نيز متحمل نشوند.

    از آن جايى كه مستحبات، با اراده و علاقه خود شخص خوانده مى‏شود - نه از سر تكليف - نقش زيادى در پرورش اخلاقى فرد و تقرب بيشتر او به خدا دارد. ضمن آنكه واجبات تأمين حداقل »ذكر« است؛ از اين رو براى تأمين نيازهاى ديگر، مستحبات نيز بيان شده است.

 

 14 - آيا بهتر نيست نماز را فرادا بخوانيم تا لذت بيشترى ببريم ؟

    نماز يك عبادت تك منظوره نيست؛ بلكه هندسه آن چند ضلعى است و به يك هدف خاصى محدود نمى‏شود.

    اگر هدف نماز، تنها لذت ذكر و معرفت بود، اين پيشنهاد كاملاً صحيح بود كه با رفتن به كنج عزلت و گوشه نشينى و مراقبت فردى، بيشتر مى‏توان آن حالات معنوى و عرفانى را تحصيل كرد؛ ولى نماز اسلام، نمازى است كه داراى بعدى كاملاً اجتماعى است. به همين جهت اصل در نماز، جماعت است و »ضماير جمع« در سوره حمد، شاهد مدعاى ما است. پس بايستى با نماز در جامعه، حركت كرد و هنر اين است كه آدمى، به گونه‏اى باشد كه در عين اشتغالات گوناگون، از ذكر خداوند غافل نگردد و همواره او را حاضر و ناظر ببيند ودر حقيقت در همه احوال، مشغول به نماز باشد.

    نماز اسلام، نماز ناهى از منكر و عمود برپايى خيمه دين است و چنين عبادتى، با گوشه‏گيرى تحقّق نمى‏يابد.

    به گفته يكى از بزرگان دانش، »نماز فرادا« همانند آن است كه هر شخصى در اتاق خود، چراغى داشته باشد كه اگر خاموش شود از نور بى‏بهره خواهد بود؛ ولى »نماز جماعت«، همانند آن است كه در كنار هم هر كدام، چراغى داشته باشيم كه در صورت خاموش شدن يك يا چند مورد از آن، نور از بين نمى‏رود و از نور ديگر بهره برده مى‏شود.

 

 

 

 





نوشته شده توسط meysam در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 16:18 | لینک ثابت |


من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپيدن

وتپيدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

 
 
 

وداع

 

 

 

دردا که تیر کودک چرخ از کمان گذشت

دل را درید از هم و از استخوان گذشت

 

 

اندوه ابر وار به دشت دلم گریست

سیل سرشک گشت و کران تا کران گذشت

 

 

آن زخم چیره گشت که نتوان به دل کشید

وان درد سلطه یافت که نیشش ز جان گذشت

 

 

خاکستری به جای در این دشت تیره ماند

چاووش خواند و از خم ره کاروان گذشت

 

 

صبح وداع تیره تر از شام مرگ بود

اشگی به دیده ماند سکوت از زبان گذشت

 

 

خورشید تیره گون شد و مهتاب خون گرفت

بر من همان گذشت که بر آسمان گذشت

 

 

شادی و شعر و شور و شراب و شباب و شوق

رنگ محال بود و ز چشم گمان گذشت

 

 

دام زمانه قدر و بها از کسی نخواست

با موش رفت آنچه به شیر ژیان گذشت

 

 

از خار پرس قصه که در دشت زندگی

گر کاروان گذشت چه بر ساربان گذشت

 

 

روزی به پیر میکده گفتم که عمر چیست

چشمی بروی هم زد و گفتا که هان گذشت

 

 

گفتم که عشق چیست ؟تهی کرد جام و گفت

بر هر کسی به شیوه ای این داستان گذشت

 

 

گفتم که مرگ مهلت دیدار می دهد؟

گفت این عروس از بر صدها جوان گذشت

 

 

گفتم که سرنوشت زند حلقه ای به در

گفتا دریغ و درد ز راه نهان گذشت

 

 

بعد از تو روزگار بگویم چسان گذشت؟

آنسان که بر پرنده ی بی آشیان گذشت

 

 

بعد از تو روزگار ندانی چگونه بود

گر جمله سود بود همه به زیان گذشت

 

 

ای سرخ گل که باد ربودت ز باغ من

گفتی به باد خیره چه بر باغبان گذشت

 

 

بگذار بوم وار بنالم به بام بخت

کان شعله ها بماند و شکیب توان گذشت

 

 

رفتی برو برو به سلامت سفر ترا

اما بگو بگو که چه مارا میان گذشت

 

 

هر بار قاصدی زره آمد دلم تپید

دردا خموش آمد و از آستان گذشت

 

 

اینک نهاده چشم به راهم که پیک مرگ

گوید که فکر توشه ی ره کن زمان گذشت

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط meysam در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 9:20 | لینک ثابت |


بنام عشق و زندگی تو را انتخاب کردم

 به نام عشق و زندگی تو راانتخاب کردم

من از در خونه ی دل همه رو جواب کردم

 

      گفتم برای چیدن گلی از گلزار دلش

      دیگه به امید خدا میرم به سوی سرنوشت

 

           زدم به قلب زندگی برای انتخاب یار

           قرعه به نام تو زده سهم من و این روزگار

 

                 عاقبت کار دیگه خوب و بدش به دست توست

                 بذار که سر بلند باشیم شکست من شکست توست

 

                             از اون روزی که اومدی شریک زندگیم شدی

                             حال و هوای زندگیم لحظه به لحظه دست توست

 

                                               من دوست دارم رو به تو راحت گفتم

                                                گفتم: ولی از روی صداقت گفتم

 

                                                          می پرسی که تا کی عاشقم می مانی؟

                                                          از حالا تا فردای قیامت گفتم...

بیا و بهم بگو که ...

 

 

 

عاشقانه ترين شعر

توی کتابهای شعر بدنبال کتابی بودم از باباچاهی که چشمم به مجموعه شعرزيبای ـ اوقات دريا هميشه ابی نيست ـ از شاعر خوش ذوق بوشهری تيمور ترنج افتاد . به همين منظور غزل زيبای عاشقانه ترين شعر را برای شما عزيزان انتخاب کردم .

دلم گرفته بيا تا کمی قدم بزنيم

و عاشقانه ترين شعر رارقم بزنيم

تمام خاطره هامان دوباره می رويند

سه تار ساکت خور را که زير وبم بزنيم

غروب سرد خزان ست ، آسمان دلگير

مدار خامش خورشيد را به هم بزنيم

شبی که آئينه هادر غبار گم گشتند

به ما اجازه ندادند تاکه دم بزنيم

دگر زدفتر آواز من چه می ماند

اگر که واژه چشم تو را قلم بزنيم

صدای کال مرا هم ز شاخه می چينند

دمی که زخمه ء آهی به تار غم بزنيم

خطوط مبهم آهن ، حضور خسته باد

سری به خلوت خاموش متهم بزنيم .

 
 دورتر مي شد ، دور  
 
باز او خواهد رفت
 
باز من خواهم ماند
 
كاغذي هست و قلم
 
  و دلي از غم ، پُر
 
...
 
من دلم مي گيرد
 
 نفسي هست و نفس پر تَر از آن ،
 
 شور چشم تو براي سفري بي برگشت
 
نفسم مي ميرد
 
درد سختيت ،  
 
از آن سوزان تر :
 
 
درد بي دردي من !
 
...
 
كاغذي هست ، ولي
 
 
قلم از شدت تنهایی خود،مي شكند ،
 
من دلم مي گيرد
 
 
 
 
 
سینه ام مي سوزد ،
 
تاب من ، مي سازد
 
- بغض من مي ترسد ! -
 
حال و روز  دل من
 
سخت تر مي گیرد ...
 
دلم گرفته
 
 
به دل نگير
 
اين روزها با هر بهانه ي كوچك
 
 زود بهم مي ريزم
 
 
و با هر بهانه ي كوچك تر
 
 
 از كوره در مي روم
 
مثل هميشه ، پژمرده كه مي شوم
 
 چشم هايم مي تركد از خنده
 
 
شب تا گاه صبح بيدارم به تماشاي شب
 
صبح تا ظهر در خوابم به تمناي خواب !
 
 
با جيغ گربه اي ، از خواب مي پرم
 
 
  بر مي خيزم با شتاب ، از شب .
 
 در دل یار غمی است غمه دوریه دلدار
 
 
ظهر تا عصر ، عابر پياده مي شوم
 
غروب تا شب ، غريب خانه ام !
 
...
 
اگر دلم گرفته
 
به دل نگير عزيز هميشه
 
            من هم مردانه قول مي دهم ،
 
            به دل نگيرم از مرموزِِ كوچه ي بن بست :
 
 
 

پرواز آرزویم بود

قوی سفید را دیدم

بالهایم را گشودم

پر کشیدم به آسمان

ولی من که سفید نبودم

خاکی و زمینی بودم

قوی سفید رفت و رفت

من بالهایم شکست

از آسمان افتادم

پرواز کردم ولی آسمانی نشدم

حالا میدانم

برای حس پرواز هم پرواز می خواهم

مهربانترینم بال پروازم باش...

راز نگاه معشوق

همه می گویند که اسیر سراب چشمانت شده ام

همه می گویند اسیر تارهای بافته احساست شده ام

همه می گویند و باز هم می گویند که قلبم را در سراب گم کرده ام

و روزی مرا در بازار عشاقت به قیمت یک لبخند خواهی فروخت

ولی من تنها به چشمان سیاهت نگاه می کنم

تا پاسخ سوالهایم را دز نگاهت بیابم

 

حرف حساب

 
 
 
                            
 
 
 
خدایا گرد و غبار عشق را از قلبم پاک کن

خدایا دستان سردم را بگیر که کسی دستانم را نمیگیرد

خدایا تشنه ام مرا با چشمه ی محبتت سیراب کن

خدایا تنهایم چاره ه ای برای تنهاییم کن

خدایا از زمینی بودن خسته شدم آسمانی ام کن

 

 

نوشته شده توسط meysam در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 23:1 | لینک ثابت |


 

نوشته شده توسط meysam در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 20:24 | لینک ثابت |


من تو رو در دلم ثبت کردم

Ben Seni Yüregime Yazdim


دور از تو زندگی کردن
خیلی سخته

Çök zor sendan ayri yasamak

تو دنیا سخت ترین رنج باید همین باشه

Hayatda ki enzor aci bu olsa gerek

خیلی سخته بی تو بودن

Sensizlik üstume bir çig gibi çoktu  

کمک کن چی میشه من راهی ندارم

Yardim et neolur çaresizim ben

تو درکم نمی کنی

Sen beni anlayamazsin

من تو رو در دلم ثبت کردم

Ben seni yuregime yazdim

اگه در دوردست ها هم که باشی

Çök uzaklarda olsanda

من تو رو درون خودم زنده نگه میدارم

Yasatirim bende ki seni

اگه تو نباشی نمیشه

Sen olmasan olmaz 

در نبود تو زندگی نمی گذره
 
 
 
من تو رو در دلم ثبت کردم

Ben Seni Yüregime Yazdim


دور از تو زندگی کردن
خیلی سخته

Çök zor sendan ayri yasamak

تو دنیا سخت ترین رنج باید همین باشه

Hayatda ki enzor aci bu olsa gerek

خیلی سخته بی تو بودن

Sensizlik üstume bir çig gibi çoktu  

کمک کن چی میشه من راهی ندارم

Yardim et neolur çaresizim ben

تو درکم نمی کنی

Sen beni anlayamazsin

من تو رو در دلم ثبت کردم

Ben seni yuregime yazdim

اگه در دوردست ها هم که باشی

Çök uzaklarda olsanda

من تو رو درون خودم زنده نگه میدارم

Yasatirim bende ki seni

اگه تو نباشی نمیشه

Sen olmasan olmaz 

در نبود تو زندگی نمی گذره
 
من تو رو در دلم ثبت کردم

Ben Seni Yüregime Yazdim


دور از تو زندگی کردن
خیلی سخته

Çök zor sendan ayri yasamak

تو دنیا سخت ترین رنج باید همین باشه

Hayatda ki enzor aci bu olsa gerek

خیلی سخته بی تو بودن

Sensizlik üstume bir çig gibi çoktu  

کمک کن چی میشه من راهی ندارم

Yardim et neolur çaresizim ben

تو درکم نمی کنی

Sen beni anlayamazsin

من تو رو در دلم ثبت کردم

Ben seni yuregime yazdim

اگه در دوردست ها هم که باشی

Çök uzaklarda olsanda

من تو رو درون خودم زنده نگه میدارم

Yasatirim bende ki seni

اگه تو نباشی نمیشه

Sen olmasan olmaz 

در نبود تو زندگی نمی گذره
 
 
 
 

باز در چهرة خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت
بوسة هستي سوزت

باز من ماندم و يک مشت هوس
باز من ماندم و يک مشت اميد
ياد آن پرتو سوزندة عشق
که ز چشمت به دل من تابيد

باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستي ريخت
در نگاهت عطش توفان بود

 
 

عشقبازی به همين آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زيبای خزان با روحی
نيش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه ؛ رود با ريشه بيد ؛ باد با شاخه وبرگ
ابر عابر با ماه ؛ چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب و نسيمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز طبيعت با ما

عشقبازی به همين آسانی است...
شاعری با کلماتی شيرين
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب يلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلا
و مسيحای کسی يا جمعی

عشقبازی به همين آسانی است....
که دلی را بخری ؛ بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی ؛ رنجها را تخفيف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپيچی همه را لای حرير احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هايت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همين آسانی است.....
هر که با پيش سلامی در اول صبح
هر که با پوزش و پيغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده ؛ در لحظه کار
عرضه سالم کالائی ارزان به همه
لقمه نان گوارايی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
ونگهداری يک خاطر خوش تا فردا
در رکوعی و سجودی با نيت شکر

 

 خداوندا اگر پرندگان را دوست داری بگزار پرواز کنند

  

خداوندا اگر انسانها را دوست داری بگزار زندگی کنند

   

خداوندا اگر مرغ عشق را دوست داری بگزار عاشق بماند

  

خداوندا اگر مرا دوست داری بگزار با او دوست شوم

 

خداوندا اگرو اگرهای ديگه .......................

  

فقط از تو می خواهم که انها را به ارزو ها يشان برسانی   

 

دختر خانوم های عزیز مراقب باشن اگه زیاد به پسرها جواب رد بدن ممکن اينجوری بشن

 

 

انتظار

 

  تمامی سدها را به بهانه تو خواهم شکست

  
  تمامی راهها را هموار خواهم ساخت 


 به بهانه تو


 دردم را گریه هایم را حبس می کنم در وجودم


 به بهانه تو


 تو را ،عشقم را، قلبم را دوست دارم


 و با تو همه ترانه ها را خواهم سرود


 و به امید روزی که لحظه های عاشقانه را


 قاصدک خبر بیاورد


 و تمامی کوچه های بن بست به پایان برسد


 و آسمان پر ستاره خویشتن را به خورشید امیدوار کند


  و  تمامی شعر ها دوباره خوانده شود


 در کنار خودت


 آری هزاران بار می گویم


 دوستت دارم


 حتی بغضم را در آوازی گم می کنم


 گریه هایم را تا بی نهایت در چشمانم اسیر


 و خلوتم را به سراغ اشکهایم می برم


 و گریه می کنم و تو را از خدا می خواهم


 دوستت دارم

 

 

 

 

معرفت

 

عشق

 

رفاقت

 

 

واقعا همه چیز داره کم کم

 

 تعطیل میشه

 
 
 
نوشته شده توسط meysam در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 ساعت 18:37 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط meysam در پنجشنبه یکم تیر 1385 ساعت 12:54 | لینک ثابت |


ما كه توقع نداريم زندگي زيبا بشه باز


                                يا كلاغاي قارقاري بيان بشن ترانه ساز


ما كه توقع نداريم دنيابه كاممون بشه


                               ليلي قصه كشته ي عشق و مراممون بشه


به اسم عشق وعاطفه با قلبمون بازي ميشه


                              هركي به قانون خودش براي ماقاضي ميشه


اين روزاهرچي عاشقه رو زندگي ميكشه خط


                             عشق و هوس يه معني تو اين كتاباي لغت


خلاصه دنياي شما براي من خيلي كمه


                              ازاين ديار بي كسي رفتن من مسلمه

 

 

یلی  زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد.

گل داد سرخ .سرخ
گلها انار شد داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت.


دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند
انار کوچک بود دانه ها ترکیدند.

 انار ترک برداشت.


خون انار روی دست لیلی چکید.


لیلی  انار ترک خورده را از درخت چید.مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود.

 

                                         

 

 

 

    یلی  زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد.

گل داد سرخ .سرخ
گلها انار شد داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت.


دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند
انار کوچک بود دانه ها ترکیدند.

 انار ترک برداشت.


خون انار روی دست لیلی چکید.


لیلی  انار ترک خورده را از درخت چید.مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود.

 

                                            

 

نوشته شده توسط meysam در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 ساعت 19:35 | لینک ثابت |


باور نمي كنم دلم يه هم زبون گرفته

 

 

                                          با يك نگاه با يك سلام دوباره جون گرفته

 

باور نمي كنم كه تو توقلب من نشستي

 

                                        از هر طرف به روي من راه فرارو بستي

 

باور نمي كنم به اين زودي دل وسپردم

 

                                       تا تو رو ديدم بي خبر غول نگاتو خوردم

 

منو ديووونه كردي پابند خونه كردي

 

                                     زنجير زدي به قلبم عشقو بهونه كردي

 

كاشكي بدوني با من چه كردي

 

                                   گفته بودم ديگه پابند كسي نمي شم

 

ديگه من بند يه لبخند كسي نمي شم

 

                                  اما تو خودتو توي دل من جا كردي

 

واسيه خودت تو قلبم يه جا پيدا كردي

 

توي دنيا چي مي خاي كه به پاهات بريزم

همه ي هستيمو من به سرو پات بريزم

لب پر خنده مي خاي بيا لبهام ماله تو

چشم پر گريه مي خاي هر دو چشمام ماله تو

اگه رودخونه مي خاي سيل اشكام ماله تو

اگه بازيچه مي خاي سر زلفام ماله تو

بيا تا برا ت بگم من غرورم ماله توست

بيا تا فدات بشم من وجودم ماله توست

 

 

كاش مي شد فقط كه لحظه يا بذاري توي خوابم

تا براي آخرين بار من ببوسم روي ماهت

يه روزي مياد منو تو برسيم به هم دوباره

دست كرمتو بكيرم بميرم واسه نكاهت

اي تموم باور من رفتن تو باورم نيست

بدر من،بدر من سايه تو بر سرم نيست

 

salam ey nazanin ey mehrabonam

delam tangeh barat dardet be jonam

yani on rouz mead ey nazaninam

yani meshe bazam to ro bebena

salam ey nazanin baz nameh dadam

namereh gheseye eshghet ze yadam

to ro tanha gozashtam ba dele tang

ke nefren bar mano bar in dele sang

to onja o man inja be ghararet

beram ghorbone on gholo ghararet

gozashte omreto paye dele man

neshaste paye harfaye dele man

narangede to az emrozo fardam

natarsede ke man in suye donyam

mano sharmandeh karde ba mohebat

ke dedare to shod esmesh zearat

salam ey nazanin baz nameh dadam

namereh gheseye eshghet ze yadam

to ro tanha gozashtam ba dele tang

ke nefren bar mano bar in dele sang

 

نوشته شده توسط meysam در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 ساعت 7:26 | لینک ثابت |